تبليغاتX
خاک وطن

خاک وطن

من آگاهي هاي خود را به خاطر ناداني ديگران رها نمي كنم

پول حلالی نیست که از تو شیر بخرند!

در روستای بی نام و نشانی شیر فروشی بود که برای درآمد بیشتر در شیر آب می ریخت و به مردم می فروخت بعد از سال ها که این کار رو انجام می داد از این کارش پشیمون شد . رفت پیش شیخ  روستا شون  و گفت چه کاری می کرده و می خواهد توبه کنه! شیخ گفت انشا الله خدا توبه تو رو قبول می کنه از فردا دیگه در شیر آب  نریز.مرد روستایی دیگه در شیر آب نریخت اما چند روزی  گذشت با حالت ناراحت به پیش شیخ برگشت. گفت کاری که گفتید رو انجام دادم ولی اصلا فروشی ندارم و کاسبی نکردم .حالا که شیر ی که می فروشم پاک و حلال هست و تقلبی هم نمی کنم چرا پس کسی از من شیر نمی خره شیخ گفت: شیر تو و کارت حلال است ولی پول حلالی نیست که از تو شیر بخرند!


برچسب‌ها: روزی حلال
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 20:44  توسط عمار عمویی  داغ کن - کلوب دات کام

گوسفندان لباس گرگ بر تن می کنند تا چوپان بترسانند!

در پاورقی برگه ها عادت داشتم به جای امضا جمله بنویسم. بعضی وقت ها زایمان فکری من با عذاب وجدان اجین بود!همیشه ورد زبانم بود ای کاش گوسفندان همچون گرگ می اندیشیدن تا خورده نشوند! ولی حالا به این نتیجه رسیدم که گوسفندان لباس گرگ بر تن می کنند تا چوپان بترسانند!

برچسب‌ها: دل نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 18:5  توسط عمار عمویی  داغ کن - کلوب دات کام

چه درنده چه چرنده !!

عده ای را خر می کنند تا کاری رو انجام دهند و عده ای رو شیر !
مواظب باشید حیوان صفت نشوید بازنده، بازنده است چه درنده چه چرنده !!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 12:17  توسط عمار عمویی  داغ کن - کلوب دات کام

پدر تو ابراهیم و من اسماعیل بیا فرمان خدا رو اجرا کن!!!

خانواده ی فقیری در گوشه خانه نالان می خندیدن عید قربان شده بود پسر کوچک خانواده اسماعیل وار به پیش پدر رفت و گفت : پدر تو ابراهیم و من اسماعیل بیا فرمان خدا رو اجرا کن!!!
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت 11:35  توسط عمار عمویی  داغ کن - کلوب دات کام

خجالت می کشم بگویم برادر شهید هستم!

تو اتاق نشسته بودم و پنجره اتاق من داشت برای دیدن خورشید بال بال می زد بدجوری از شب می ترسید.قاب عکس داداش شهیدم  به من ذول زده بود. منتظر بود ! چشم هایم برایش تنگ شده بود!می خواستم بگویم کجایی تا ببینی که زبان ها را صیقل می دهند تا تیز تر شود تا هر چه را می خواهند بدرند! سهمیه ها رو مترادف با شهید می کنند و نیشخند رو حواله می کنند به حساب خانواده شهدامن هم براشون دعا می کنم راست و حسینی یه دعا توپ می کنم  میگم انشاالله پدر یا برادر یا شوهر شما شهید بشه ! مثل شهدای کربلا ! ولی نمی دونم چرا کسی جز خودم آمین نمی گه !مغزم طپش هایش نامنظم شده بود. می خواستم گریه کنم ولی شیطون خوش نداشت اشکم جاری بشه چون بلد نیست در دریای اشک هایم شنا کند غرق شدنش حتمی بود!داداش شرمنده بودن برای من یه لحظه است اما داغ نبودن حضورت را کسی برایم املا نمیکند !خیالت راحت بچه هایت بزرگ شده اند وهمه نقش پدر بودن رابرایشان خوب بازی کرده اند !داداش از دستم دلگیر نشو خجالت می کشم بگویم برادر شهید هستم حتی به نزدیک ترین دوستانم ! گناه بزرگی است برادر شهید شدن باور کن تقیه می کنم و می گویم من برادر شهید نیستم ! تا خیال دور و بری هایم راحت شودتا گیر ندهند!داداش از دستم ناراحت نباش من هم انگاری هم رنگ جماعت شده ام.ای بابا !  نماز صبح قضا شده بودبلند شدم دستمالی سفید گرفتم رفتم قاب عکس را تمیز کردم اما نمی دونم چرا ایقدر گرد و خاک روش نشسته بود ! تازه فهمیدم برادرم در پیش ما هم مظلوم بود !

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت 19:11  توسط عمار عمویی  داغ کن - کلوب دات کام

وقتی که برای من احترام نظامی زد خجالت کشیدم!


داشتم می رفتم سر یگان خدمتی ام در بهداری پادگان از جلوی آسایشگاه سربازان داشتم رد می شدم از چند متر آنطرف تر سربازی داشت می آمد وقتی به من رسید احترام نظامی زد و گفت سلام مهندس!من هم تو دلم خوشحال شدم ولی یه لحظه بعدش پیش خودم تو دلم خجالت کشیدم!


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت 15:30  توسط عمار عمویی  داغ کن - کلوب دات کام

سوسک را جلوی چشمانم زنده زنده آتش زد!

بد جوری جلوس کرده بودم بر صندلی ! خودم رو مهیا برای خوردن صبحانه کرده بودم تکه نان بربری به همراه پنیر و لقمه ای چایی شیرین ! در حال نوشیدن بودم بی خبر از همه جا که سوسک با وقار خاصی داشت از جلوی پا های من رد می شد من هم بهش نگاه می کردم دیدم گروهبان وظیفه شعبه خدمتی مان با لبخندی بر لب و فندکی در دست نشست .و فندک را روشن کرد و زنده زنده سوسک را آتش زد هر چند تا آمدم به خود بجنبم و جلوی کار او را بگیرم کار از کار گذشته بود. گفتم چرا این کار رو کردی و باز همان خنده نیمچه شیطانی! فکر کنم گفت بی خیال !

 __________________________________________________________________

ته نوشت

+ از من به شما گفتن به اهل زمین رحم کنید تا اهل آسمان به شما رحم کنند!

+ موجودی که توان دفاع ندارد هر چند می خواهد سوسک باشد به آن ظلم نکنید!

+ این اتفاق در زمان خدمت من در کرج رخ داده است و این بنده خدا هم به مدد کسری خدمت ، خدمتش تمام شده است


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت 17:53  توسط عمار عمویی  داغ کن - کلوب دات کام

شورش زنان !


کشمکش بین مردان و زنان در عصر ما مقوله ای پیچیده و در هم تنیده ای  نیست  نژاد فکری هر کدام از این دو انسان بر مدار محبت گردش دارد و پایه و اساس زندگی را در همین امر می دانند ولی تفکیک کردن مرد و زن به عنوان دو شاخه از انسانیت فرجام تلخی خواهد داشت.از دیر باز  زنان به واسطه نگرش های سطحی   که مردان نسبت به آنها داشته اند یک بغض تاریخی در آن ها به وجود آمده است و می توان اوج آن را درفمنیسم یا جنبش زنان  مشاهده کرد . خالی از لطف نیست  که طیفی از دیدگا ه ها را نسبت به زن و زنانگی  بیان کنم تا به عمق حقارت های تاریخی که زنان متحمل آن شده اند اشاره کوتاهی کرده باشم هر چند از نظر گاه من این بیان نسبت به طیف زنان بیرحمی  غیر قابل بخشودنی می باشد ولی بااین حال مردانی به آن باور دارند!

http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1387/07/17/L00951170083.jpg

در دین یهودیت تحریف شده شریعت موسی در آخرین بند از فرمان های ده گانه  که به قول معروف خدا برای موسی فرستاد زنان را در ردیف چارپایان و  اموال  غیر منقول ذکر کرد! و پسران یهودی  همیشه در نماز خود  تکرار می کردند خدایا  تو را سپاسگزارم  که  مرا کافر و زن نیافریدی!

فیثاغورث دانشمند  یونانی: اصلی خوب وجود دارد که نور و مرد را آفریده است  و اصلی بد که آشوب ،تیرگی و زن را آفریده است

افلاطون و فیلون ، پیشرفت  اخلاقی را در گرو ترک کامل خصوصیت و جنسیت زنانه و استحاله به جنسیت مردانه و تقویت صفات و ملکات مردانه میدانستند

ارسطو: زن چیزی نیست مگر مرد ناکام.طبیعت آنجا که از آفریدن مرد ناتوان است زن را می آفریند

شوپن هاور فیلسوف آلمانی: زن حیوانی است با مو های بلند و عقل کوتاه

با توجه به آنچه بیان شد حداقل امری که اتفاق افتاده واکنش منفی زنان نسبت به موجودی به نام مرد بوده است ! اما چیزی که مطرح است این است فمنیسم  در مقابل آنچه  به زنان داد چه چیز هایی را از آنان گرفت؟برخی از دستاورد های جنبش فمنیسم برای زنان:

حق رای،حق سقط جنین،طلاق بدون تقصیر،استقلال مالی،آزادی جنسی،حضور گسترده در سیاست ،اقتصاد و اجتماع و همچنین باعث بالا رفتن سن ازدواج ،افزایش طلاق، افزایش زندگی های مجردی  و... بوده است.هر چند بعضی از موارد فوق بسیار خوب بوده ولی متاسفانه  با ایجاد شکاف های جنسیتی و القای نقص در زنان و عدم توجه به مقوله تفاوت زن و مرد باعث شده مشکلات کمی حاد تر شود و با اضافه شدن انقلاب های جنسی که به واسطه زنان در جهان ایجاد شده بیماری های جنسی افزایش پیدا کند و بنیاد خانواده به خاطر آزادی جنسی  که به زنان اعطا شده تخریب شود و ماجراجویی های جنسی به سبک مردان هرزگی غیر قابل وصفی را به تصویر کشیده است که زن را از ساحت واقعی و الهی آن دور کرده است و به مانند ابزاری کارا در صنعت پورنو  و سکس به کار گرفته می شود.این امر هم در ایران به وضوح قابل مشاهده است که زنان و دختران به دنبال مطالبه حقوقی هستند که جنبه کاذب داشته و با زیر سوال بردن مبانی دینی خواهان تساوی حقوق زن و مرد هستند که زمزمه های آن از گوشه و کنار شنیده می شود و این موضوع در انتخابات جنجال آفرین ریاست جمهوری دهم ایران به عینه قابل رویت بود ! مقوله حجاب هم از این دست می باشد که متاسفانه با بکار بردن قشون انتظامی باعث ناهنجاری بیشتر شده  و  به نوعی می توان ادعا کرد کاری که رضا شاه می خواست انجام دهد و نشد امروز به واسطه ناپختگی فرهنگی  و ایجاد بی نظمی معنوی در بین قشر زنان باعث تشنج فکری آنها شده و امر حجاب را به ورطه ای خطر ناک کشانده که خواهان کشف حجاب خود هستند!

البته شاید متهم به سیاه نمایی شوم ولی با این حال بیان می کنم از آن روز می ترسم که  به خاطر دفاع بد کردن از مقوله عفاف و حجاب  شورشی زنانه نسبت به حجاب ایجاد شود!

ته نوشت:

درباره فمنیسم و انواع آن و حجاب در طول تاریخ خواهم نوشت امیدوارم شما من رآ از نظرات و دیدگاه ها و پیشنهادات خود محروم نکنید

به نظر من در مقوله حجاب، زنان امر به معروف و نهی از منکر کنند بهترین اثر را دارا می باشد تا مردان به این امر اشتغال پیدا کنند!

تعریف های منفی که از اندیشمندان غربی نوشته  شده برای نمونه مطرح کرده ام و قصد هیچ گونه تحقیر نسبت به زنان و دختران این مرز و بوم را ندارم!


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 23:47  توسط عمار عمویی  داغ کن - کلوب دات کام

پرچم عربستان را به دستم بدهيد كلماتش را خواهم بوسيد !


از چپ و راست درباره بحرين مطلب نوشته شده يكي آن را تكه اي  از ايران قلمداد مي كند و لعن و نفرين به قجري هاو پهلوي ها مي كند! يكي هم كشتار شيعيان بحرين  رو  فاجعه عميق بيان مي كند و آن را كربلا ثاني مي داند و براي خود نوحه سر مي دهد اي كاش آنجا بودم!

شايد هم سايتي زده شود و از شهادت طلبان بخواهند  ثبت نام كنند تا در زمان مناسب اعزام شوند مثل همون كار هايي كه براي غزه  كرده اند ! اما هنوز آمار شهادت در حد صفر باقي مانده !  چون هنوز خدا ما را لايق نديده شبيه اخراجي ها يك ، مثل بنده خدايي كه پشت ميز گزينش گير كرده  بود اساسي!

 يكي هم جار و جنجال مي كند كه بيايد در سايت فلان و در كمپين اعتراضي حضور داشته باشيد و به ما بپيونديد حتي شده با يك امضاي خشك و خالي !يكي صبح از خواب بيدار كه شد همراه صبحانه اي كه داره ميل مي كند گريزي  به اخبار مي زند  همراه با تاسف و دلسوزي تمام عيارش حوادث بحرين  را دنبال مي كند و در حالي كه زير پوستي شديدا ناراحت است صبحانه  خورده به سر كار مي رود و با آب و تاب هر چي اخبار گفته را براي كساني كه در سر كار هستند مثل خودش بيان مي كند!!!

 يكي هم وقتي صحنه هاي تيكه و پاره شدن مردم بحرين رو مي بيند مختصر گريه اي مي كند و براي پيروزي مردم بحرين دعا براي خودش تجويز مي كند اگر خيلي هم مدعي مسلمون بودن داشته باشد ختم صلوات و دعاي هاي جوشن كبير و غيره بيشتر براي ديگران تجويز مي كند در حد اعلا بيا و ببين !!!

يكي هم   نگاه اش به حوادث بحرين اين گونه است اين حوادث  بايد اتفاق بيا فتد  تا امام زمان ظهور كند  و تنها چهار تا كلمه رو به صورت متواتر تكرار مي كند اللهم عجل لوليك الفرج  و همه كار ها رو به خدا و امام زمان حواله مي كند !!!

يكي هم تمام قد هي مثل طوطي هاي دست آموز تكرار مي كند نه غزه، نه لبنان، نه فلان جا  جانم فداي ايران يا فلات ايران ! بعد شعر بني آدم اعضاي يگديگرند رو با صداي بلند مي خواند و مي گويد اين شعر بر سر در سازمان ملل نوشته شده است!!!يكي هم  فقط براي سوريه تريبون مي گذارد و حريف مي طلبد انگار نه انگار در بحرين چه خبراست ! خلاصه از اين تيپ نوشته ها در فضاي مجازي  زياد ديدم و حتما هم ديده ايد!

 و اما بعد

چند روز پيش به يك وبلاگ با نام ياداشت هاي تپلي تنبلي بر خوردم كه نويسنده اش  خانمي به نام ليلا بود متني نوشته بود كه براي من شوك انگيز بود و در خور توجه!

 بحرین , عربستان - فوتبال , سیاست

چند روز پیش وبلاگی خوندم (الان هرچی فکر میکنم اسمش یادم نمیاد ) مطلب جالبی نوشته بود که بد ندیدم این جا از زبان و دیدگاه خودم بازگو کنم . چند سال پیش در جریان بازی های مقدماتی جام جهانی 2002 . در اخرین بازی ایران  مقابل بحرین قرار گرفته بود . اگر بازی رو میبردیم صعود میکردیم و اگر میباختیم عربستان صعودی به جام جهانی صعود میکرد و ما باید به بازی پلی اف به دیدار ایرلند میرفتیم . طبق معمول سنواتی مقابل تیم های عربی بسیار بد بازی کردیم و باختیم . رنج باخت خیلی برای من درداور بود . با توجه به این که نوجوان بودم و علایق فوتبالیم خیلی خیلی بیشتر از الان بود خیلی ناراحت شدم اما چیزی که من رو تا سر حد گریه پیش برد خود باخت نبود بلکه حرکت  شنیع بازیکنان بحرین بعد از برد بود . بعد از برد همه بازیکنان بحرین در زمین جمع شدند و پرچم عربستان رو در زمین چرخوندند . خدا میدونه چقدر بازیکنا و حتی تمام مردم بحرین رو نفرین کردم و چه تنفری نسبت به همه اعراب به خصوص بحرینی ها و عربستانی ها پیدا کردم . زمان گذشت و گذشت و زمین چرخید و چرخید و الان مردم بحرین به کمک نیروهای عربستانی کشته میشند . میخوام بدونم اونا که نه سال پیش اون کارو کردند باز هم حاضرند پرچم دولت و ملتی رو به احتزاز در بیارند که هموطناشونو به رگبار گلوله بسته؟

 

من هم موافق خانم ليلا ليسانسه هستم كه كار تيم ملي بحرين در چرخوندن  پرچم عربستان دور زمين كار بسيار زننده اي بوده و هست و خواهد بود ولي آيا اين مسئله  اينقدر حاد  بوده است كه احساس دل خنكي پيدا كنيم كه حقشون هست چرا اينكار رو كردند اين هم دستمزدشون!

و بخش ديگري از نوشته خودشون اشاره به تنفر شون نسبت به اعراب رو بيان مي كند و تازه خدا رو بابت اين مسئله شاهد مي گيرد تا حرف اش را باور كنيم!!!!تازه از همه اين حرف ها گذشته  فوتبال چه ربطي به سياست دارد؟ اگر به تنفر و نفرت گرايي باشه از استراليا هم بايد نفرت عميق داشته باشيم يا از آلمان هم !!

 نژاد فكري اين خانم هر چيزي مي خواهد باشد ولي نوع پيام هايي كه براي اين ياداشت شون در كامنت دوني متولد شده است شبح اي از نژاد پرستي رخ نشان مي دهد كه بسيار تاسف انگيز است .هر چند نا گفته نماند اگر پرچم عربستان بر زمين بيفتد آن را با دست هايم خواهم گرفت و كلمات آن را خواهم بوسيد !!! ولي نه به خاطر عربستان سعودي ! تازه شايد رنگ سبزش مورد توجه گروهك ولنتايني قرار گيرد و مورد استفاده قرار گيرد !

 

_____________________________________________________________________

ته نوشت:

خلاصه فيل يا شتري بود كه در خونه ما هم خوابيد سربازي رو مي گم! عازم به خدمت شديم با اجازه خدا مثل حاجي ها هم بايد سر و ريش خودم را بزنم تا جناب ارتش ما رو رستگار كند  ! روز سنج رو يكم ارديبهشت قفل شده خوب بايد كاسه كوزه رو جمع كنم برم !

نمي دونم چه بلايي بر سر وبلاگ نويس ها افتاده  خانم شيوا جاويد خدا حافظي كرد همسرشون هم به ايشان ملحق شده است وبلاگ دختر ناراضي  يه هو شد پسر ناراضي كامنت گذاشتم چي شده ؟ مالك جديد به خودش زحمت نداد نظرم رو تاييد كنه و من هم چنان منتظر جواب! نويسنده تار نماي  بيانچه هم يه جور هايي خدا حافظي كرده خلاصه قمر در عقربي شده بيا و بين !  

داشتم چند وقت پيش كتاب هبوط در كوير دكتر شهيد، شريعتي رو مي خوندم يك بيت شعر ديدم دلم رو برد بد جوري ! ولي نمي دونم شاعر اين بيت چه كسي بود ولي خيلي جالبه نوشته شده بود. اين سخن ها كي رود در گوش خر     گوش خر بفروش و ديگر گوش خر!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت 18:28  توسط عمار عمویی  داغ کن - کلوب دات کام

مراجع مجسمه اسلامند!


سر كلاس آقاي كجوري در باره انقلاب اسلامي ايران سخن مي گفت و ايضا گريزي به وادي مقدس مرجعيت شيعه زد بعد از سخن پاشي در بين دانشجويان از زبان ايشان جمله اي جاري شد كه شوك انگيز بود . ايشان گفتند : مراجع الحق مجسمه اسلامند !  متاسفانه از ايشان هيچ وقت سوال نكردم كه منظور شما از اين گفتار چيست و احتمال مي دهم آقاي كجوري  خواستند از مراجع تعريف كرده باشند اين خوشبينانه ترين برداشت از بيان ايشان بوده است!

اين داستانك رو هم به مطلب فوق پيوست مي كنم

در پايان يكي  از روز هاي خدا  بعد از پايان كلاس درس تاريخ معاصر ايران در راهرو كلاس با آقاي كجوري صحبت كوتاهي كردم كه البته به قبل از انتخابات رياست جمهوري دهم بر مي گردد  كه كانديداها در حال تبليغات براي خود بودند و به ايشان گفتم از روحانيوني به مانند كروبي دل خوشي ندارم و رفتار آنها بسيار زننده است و در ادامه هم گفتم آقاي كروبي براي  اقامه نماز به سرعت حركت مي كرد! ناگهان خبرنگاري در حال سوال از كروبي بود كه ايشان گفتند مي خواهم نماز اول وقت بخوانم و منتظر من هستند! در همين حال هم عباي اين آقا توسط اطرافيان ايشان به خاطر اينكه چهره مطلوبي داشته باشد كج و ماوج نشود در حال مرتب كردن آن بودند انگار كه شيخ اصلاحات دست در بدن ندارند! و عبا رو روي دوش او قرار مي دادند و به نوعي شديد در حال القاي اين موضوع بودند كه دارند براي كروبي كاسه ليسي مي كردند براي روز مبادا !

نگاهي به من كردند و گفتند: كتاب هاي دكتر شريعتي را بخوان !

 

ته نوشت:

1.آقاي كجوري روحيه اي خاتمي مسلك داشت ! اين رو به راحتي از نوع سوالاتي كه براي امتحان ترم طراحي كرده بود  مي توان درك كرد. ولي آيا بعد از جرياناتي كه بعد از انتخابات رياست جمهوري دهم افتاده هنوز اين رويه را دارد يا نه در جريان نيستم .

 2. از خداوند عاجزانه تقاضا دارم دوستاران آقاي كروبي رو با ايشان محشور فرمايد و آنها رو بهره مند گرداند به خصوص كساني كه كروبي برايشان پيش نماز بوده است!

3. اين ياداشت روايت دانشجويي از گفتار استاد حق التدريسي است كه روز گاري بر كرسي مديريت نشسته بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 18:24  توسط عمار عمویی  داغ کن - کلوب دات کام